تبليغاتX
روزی روزگار

روزی روزگار

دست نوشته های یک ولگرد کنجکاو

اسبها در ابتدا خر بوده‌اند

بلكه از خر نيز خرتر بوده‌اند

اسبها خرهاي پررو بوده‌اند

اهل غوغا و هياهو بوده‌اند

اسبها كه قوم و خويش قاطرند

اهل تبليغات و عكس و پوسترند

آدمي وقتي كه پررو مي‌شود

گاه اسب و گاه يابو مي‌شود

اسب كت شلوار پوشيد اسب شد

با فرودستان نجوشيد اسب شد

اسب از نسكافه‌نوشي اسب شد

با ادا و شيك‌پوشي اسب شد

اسب شير و قهوه مي‌نوشد خر، آب

كارِ خر از سربه‌زيري شد خراب

سربه‌زيري شد بلاي جان خر

اي پسر از سربه‌زيري كن حذر

خر، تواضع مي‌كند پس ابله است

دستش از ميز رياست كوته است

اسب شهرت يافت بار خويش بست

خر، به گمنامي دلي خوش كرده است

اي خر اي راوي اول شخص من

باز هم عرعر كن و جفتك بزن

اي خر اي داناي كلِ باربر

سمبل مردانگي از هر نظر

اي خر اي افسانه سيال ذهن

عرعرت فرياد بغض كال ذهن

جان فداي تار و پود عرعرت

زير و بم، اوج و فرود عرعرت

 

***

خر خيالاتي شد و عرعر نمود

خر، خيالاتي نمي‌شد خر نبود

جفتكي زد شاد شد خنديد خر

ديگر از اسبان نمي‌ترسيد خر

ديد اسبان انتخابش كرده‌اند

داخل آدم حسابش كرده‌اند

شايد او هم چند روزي اسب شد

صاحب عنوان و كار و كسب شد

خرم و جفتك زنان و شاد خر

يك دوگا مي‌رفت و راه افتاد خر

خرم و خندان خر از دوران نو

نعل نو، افسار نو، پالان نو

اسب شد خر، اسب، شد بر باد خر

يك دو گامي ‌رفت و راه افتاد خر

تا بگيرد سهم خود از پول نفت

خر برفت و خر برفت و خر برفت...

 

+++

شعر از اسماعیل امینی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/28ساعت   توسط حامدشفیعی  |