مطلبی را که امروز برای نوشتن انتخاب کردهام بسیار قابل توجه و تامل برانگیز است و قضاوت در مورد آن را به عهده شما می گذارم.
دو نفر از همکاران من ( البته بسیار با تجربه و با سابقه تر از من هستند ) به خرم آباد رفتند. اینها در یکی از میادین شهر بودند که پلیس آنها را دستگیر و به کلانتری می برد. ظاهرا در این شهر پلیس هر از گاهی به صورت انتخابی , کاری هم به قیافه و مسایل دیگر ندارد و عده ای را به بهانه های مختلف دستگیر می کند و اینکه برای چه مقاصدی .... بماند.
در کلانتری پلیس از آنها می خواهد که به او مقداری پول داده تا پلیس کاری به کار آنها نداشته باشد. همکاران گرامی بنده و از جمله خبرنگاران و روزنامه نگاران در چنین مواقعی که غیرت حرفه ای شان گل می کند مخالفت کرده و لب به اعتراض می گشایند. به همین دلیل آقای نظامی مسوول بسته ای را از زیر میز خود در می آورد و آن را روی میز می گذارد و می گوید که این مال شماست و برای دوستان ما پاپوش درست می کند. بعدا دوستان متوجه شوند آن بسته حاوی ماده مخدر از نوعی هرویین فشرده بوده است. شخص نظامی هم یکی از همکاران را که خیلی به این قضیه معترض بود را دستگیر کرد. حتی می خواست برای او حکم 5 سال زندان را بدهد. خلاصه اینکه دوست ما به مدت 24 ساعت بازداشت شد و با تماس ها و پیگیری ها بالاخره قضیه تمام شد.
این خلاصه ماجرایی بود که اتفاق افتاد. دوست دارم نتیجه اخلاقی و برداشتی که می کنید از این نوشته را به عهده خود شما بگذارم.
راستی این مدت که وبلاگ را به روز نکردم دلیلش این بود که برای یک ماموریت کاری به اصفهان رفته بودم ( پنجمین نمایشگاه تکنولوژی اطلاع رسانی و ارتباطات اصفهان)
